جمعه, ۳ آذر , ۱۳۹۶ خبر INFO @ ZANJANKF . ORG پست الکترونیکی
هم اکنون عضو بزرگ خانواده ما شوید !

خداوند زندگی مرا تمدید کرد

انتشار: ۱۷ تیر ۱۳۹۲

 

خداوند زندگی مرا تمدید کرد

506141_kaHsSTvRوقتی ۷ ساله بودم دجار عفونت کلیوی شدم و مدتی در بیمارستان بستری بودم.

در آن زمان خانواده ام موضوع را جدی نگرفتند، تا اینکه در ۹ سالگی به علت تکرر ادرار به پزشک مراجعه کردم و آزمایشات متعددی را انجام دادم و در کمال ناباوری پزشکان اعلام کردند که هر دو کلیه ام از کار افتاده است.

دیالیز را شروع کردم و زمانی که دیالیز می شدم حالم خیلی بد می شد و حتی نمی توانستم غذا بخورم.

 با گذشت زمان دچار کم خونی شدم و فشارخونم بالا می رفت و هر روز بعد از انجام دیالیز دچار تشنج می شدم.

 به یاد دارم لحظه ای را که دیالیز می شدم و سوزن های دیالیز در دستان من بود و من آرام به خواب رفتم، ناگهان یکی از سوزن ها از دستم بیرون آمد و خون دستم همه جا پاشید.

بعد از اینکه دیالیز تمام شد دستم از آرنج به بالا کبود شده بود و حالم رو به وخامت رفت و من در آن هنگام تشنج کردم و دیگر چیزی نفهمیدم. وقتی چشمانم را باز کردم دیدم روی تخت بیمارستان هستم و پدرم بالای سر من ایستاده است. پدرم بغضش گرفت و من شاهد اشک هایش بودم. پدرم مرا دربیمارستان بستری کرد و به خانه رفت و وقتی مادرم مرا همراه پدر ندیده بود، به تصور این که من مرده ام، اشک و ناله سرداده بود.

من دوران سختی را گذراندم و ۳ سال درد و رنج دیالیز را به جان خریدم.

 تا اینکه در سن ۱۳ سالگی پیوند کلیه کردم و دوستی سوزن های دیالیز  با دستانم را بر هم زدم، ولی هر بار که به بخش دیالیز سر می زنم، حس درد آن روزها، در ذهنم تداعی می شود.

 اکنون خدا را شکر می کنم که دوباره زندگی را بر من هدیه کرد و بودن مرا در این عالم هستی تمدید نمود .

عمرم گهی به حبس و گهی در سفر گذشت

تاریخ زندگیم همه با درد گذشت

این زندگی سزای جوانی من نبود

حیف از جوانیم که همه با درد گذشت

 


دیدگاه ها و نقطه نظرات

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.